گرگا با چوپونامون دوستای جون جونی شدن

 ابرا با حاصلامون دشمنای خونی شدن

 

بسکه بغض و بسکه گریه بسکه غصه بسکه غم

دلا تو سینه هامون عقده ی پنهونی شدن

 

تا بتونن اون بالا خوب بخورن خوب بچرن

جوونا رو دستمون گوشتای قربونی شدن

 

هر چه بد بود ذلیخاهای قدرت کردن

اما اینبارم بجاش یوسفا زندونی شدن

 

اینا اشکه اینا خونه اینا عقده ی دله

که اومدن یدفه سیل خیابونی شدن

 

نسلی که قرار بود الگوی همه دنیا بشه

جلو چشممون یه مش بنگی و افیونی شدن

 

نسلی که قرار بود این خونه رو از نو بسازه

         خودشون طفلکیا سمبل ویرون   

          

     سر ساقی به سلومت اگه می گیر نمیاد

    سر صحرا به سلومت اگه مجنونی شدن