چو تاك اشك فشاندی شراب از آب در آمد

عرق به گونه نشاندی گلاب از آب درآمد

 

هزار خوشه خوش و رنگ وناب در خم خامی

به قصد خیر فشردیم و آب از آب در آمد

 

كنون كه قصد اقامت در این سرای فكندی

عمارت دل ما هم سراب از آب در آمد

 

به زیر سایه مضمون گیسوان سیاهت

هرآنچه شعر سرودیم ناب از آب در آمد

 

تمام عمر سرودیم در هوای تهمتن

دریغ و درد كه افراسیاب از آب در آمد