دستور زبان عشق (قیصر امین پور)
اي فرصت نسيم براي وزندگي
پروانه ي پرنده براي پرندگي
اي اهتزاز روح به بوي نسيم دوست
امكان دل براي تكان و تپندگي
ليلايي تو را همه مجنون كوه و دشت
باد دوندگي و غزال رمندگي
در بند خويش بودن معناي عشق نيست
چنان كه زنده بودن ، معناي زندگي
غرق عرق ز دست دل سركش خودم
شرمندگي است پيش تو اظهار بندگي
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 1:16 توسط حمید رفیعی دولت ابادی
|
هیچ توضیحی نداریم بدیم جز اینکه بگیم لطفا تمام صفحات وبلاگ را ببینین